حاج ملا هادي السبزواري

447

شرح مثنوى

( ( 3081 ) ) گشته بود آن توبره صاحب تقى * بود وقت شور خرقهء عارفى ن 1193 1 - ك 397 31 آن توبره صاحب تقى : از نسخ « آن آينه » اصح است . ( ( 3082 ) ) ز ان شود آتش رهين سوخته * كوست با آتش ز پيش آموخته ن 1193 2 - ك 397 32 آتش رهين : اصح است از « آهن رهين » . ( ( 3083 ) ) وز هوا و عشق آن نور رشاد * خود صفورا هر دو ديده باد داد ن 1193 3 - ك 397 33 صفورا : زوجهء حضرت موسى - عليه السلام - . باد داد : نه « باد زاد » كه در بعض نسخ است . ( ( 3087 ) ) پس زنى گفتش ز چشم عبهرى * كه ز دستت رفت حسرت مىخورى ن 1193 7 - ك 397 35 عبهر : نرگس . ( ( 3091 ) ) نور روى يوسفى وقت عبور * مىفتادى در شباك هر قصور ن 1193 11 - ك 397 38 در شباك هر قصور : در پنجره‌ها و روزنه‌هاى هر قصر . ( ( 3098 ) ) راه كن در اندرونها خويش را * دور كن ادراك غير انديش را ن 1193 18 - ك 398 1 غير انديش را : بهتر است از نسخهء « دور انديش » . ( ( 3107 ) ) شد سوى تبريز و كوى گلستان * خفته اميدش فراز گل ستان ن ندارد - ك 398 7 ستان : به پشت خوابيدن . و ستان ، در حال تركيب ، جاى انبوهى چيزها . و قافيهء اولى از اين قبيل است ، و ايطا نيست . ( ( 3108 ) ) زد ز دار الملك تبريز سنى * بر اميدش روشنى بر روشنى ن 1194 8 - ك 398 8 زد ز دار الملك : يعنى اشراق نمود بر اميدش نور على نور از شهر ممدوح . و در نسخه « روز . . . » . يعنى روز آن جا روشنى در روشنى بود .